تبلیغات
مطالب روز - داستان :: بدبین
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ،خوش آمدید به وبلاگ مطالب روز ،لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان :: بدبین
نوشته شده در سه شنبه 10 دی 1392
ساعت : 12:40 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

از آنجایی که باید ساعاتی را منتظر می ماند، در حال مطالعه بود و بسته ای کلوچه هم با خود آورده بود. او روی صندلی نشسته بود و در حال مطالعه گاهی از کلوچه کنار دستش می خورد. وقتی او کلوچه بر می داشت مرد بغل دستیش هم یک کلوچه برمی داشت احساس خشمی به او دست داد، اما چیزی نگفت. با خود فکر می کرد: عجب رویی داره! اگر امروز از دنده چپ بلند شده بودم نشانش می دادم....

ماجرا ادامه داشت تا اینکه فقط یک کلوچه باقی ماند، با خود گفت حالا این مردك چه می کند؟؟ سپس مرد آخرین کلوچه را نصف کرد ونیمه آن را به او داد... تحملش به سر آمده بود بنابراین، کیف و مجله اش را برداشت و به سمت سالن رفت...

وقتی در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا چیزی بردارد و در کمال تعجب دید که بسته کلوچه اش، دست نخورده آنجاست. تازه یادش آمد که اصلا " بسته را از کیف خارج نکرده. خیلی از خودش خجالت کشید!!

متوجه شد کار زشت در واقع از خودش سر زده، مرد کلوچه اش را بدون خشم، با او تقسیم کرده بود... و اکنون دیگر زمانی باقی نبود که او قدردانی یا عذر خواهی کند!!


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان بدبین , بدبین , داستان كوتاه بدبین , سایت داستانهای جالب , داستانهای آموزنده ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 11:09 ب.ظ
When some one searches for his vital thing, therefore he/she needs to
be available that in detail, therefore that thing
is maintained over here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
 
 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ Gettheme-designer-com-copyrightdiv class=