تبلیغات
مطالب روز - داستان :: مورچه و حضرت سلیمان (ع)
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ،خوش آمدید به وبلاگ مطالب روز ،لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان :: مورچه و حضرت سلیمان (ع)
نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392
ساعت : 10:50 ق.ظ
نویسنده : فرشاد

روزی حضرت سلیمان (ع) در كنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد كه دانه ی گندمی را با خود به طرف دریا حمل می كرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می كرد كه دید او نزدیك آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از اب بیرون آورد و دهانش را گشود، مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان (ع) مدتی در این مورد به فكر فرو رفت و شگفت زده فكر می كرد، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گسود، آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

سلیمان (ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید...

ادامه داستان را در ادامه مطلب دنبال كنید.


مورچه گفت: ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی توخالی وجود دارد و كرمی در درون آن زندگی می كند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند آز آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می كنم. خداوند این قورباغه را مامور كرده مرا درون آب دریا به سوی آن كرم حمل كرده و ببرد. این قورباغه مرا به كنار سوراخی كه در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن كرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه كه در انتظار من است وارد می شوم او در میان آب شناوری كرده مرا به بیرون آب می آورد و دهانش را باز می كند و من از دهان او خارج می شوم.

سلیمان (ع) به مورچه گفت: وقتی كه دانه گندم را برای آن كرم می بری آیا سخنی از او شنیده ای؟؟
مورچه گفت آری او می گوید:
ای خدایی كه رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی كنی، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نكن.


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان مورچه و حضرت سلیمان (ع) , مورچه و حضرت سلیمان (ع) , مورچه , داستان كوتاه مورچه و حضرت سلیمان (ع) , حضرت سلیمان (ع) ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 07:38 ب.ظ
This is a topic which is close to my heart... Thank you!
Exactly where are your contact details though?
مهرداد جمعه 4 بهمن 1392 05:16 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
فرشاد پاسخ داد:
ممنون دوست عزیز
kamyar سه شنبه 1 بهمن 1392 09:35 ق.ظ
عالی بود داستان جالبی بود(کامی)
فرشاد پاسخ داد:
سلام كامی
تشكر
سارا دوشنبه 30 دی 1392 07:57 ب.ظ
سلام فرشاد جان
داستان جالبی بود
خسته نباشی
فرشاد پاسخ داد:
سلام دوست عزیز
ممنونم
نظر لطفته
رضا دوشنبه 30 دی 1392 03:55 ب.ظ
سلام
داستان خیلی جالبی بود
فرشاد پاسخ داد:
سلام ممنون از شما دوست عزیز
امیر مولایی دوشنبه 30 دی 1392 03:04 ب.ظ
سلام وب جالبی دارین ممنون ازاینکه به ما سرسزدیدلینک شمارو ثبت می کنم باتشکر
فرشاد پاسخ داد:
سلام دوست عزیز
تشكر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
 
 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ Gettheme-designer-com-copyrightdiv class=