تبلیغات
مطالب روز - مطالب آبان 1392
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ،خوش آمدید به وبلاگ مطالب روز ،لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
پیامك عاشقانه سری 13
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392
ساعت : 07:13 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

مرگ شیرین ِ من در آغوش توست . . .

 وقتی می گویــی دوستــم داری،

 گلوله بارانم میــکنــی . . .

*

*

از این میعادگاه تکراری خسته ام …

 بیا اینبار جای دیگری قرار بگذاریم ، برای با هم بودن !

 جایی جز " خیالم "

*

*

 خلاصه بگویم ،

 ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها من او را آرزو کردم و او ٬

 عشقش را …

*

*

 وقتی که نیستی …

 با دیدن هر صحنه عاشقانه ای احساس یک پرانتز را دارم

 که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

*

*

میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم

به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی . . .

*

*



ادامه مطلب
:: مرتبط با: پیامك عاشقانه ,
:: برچسب‌ها: پیامك عاشقانه , اس ام اس عاشقانه , عاشقانه ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: بد را به تدریج بگویید!!
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392
ساعت : 06:35 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یک باره به شنونده گفت تعریف می کند: مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید: جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد. - سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟- پرخوری قربان! - پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟ - گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد. - این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟ - همه اسب های پدرتان مردند قربان! - چه گفتی؟ همه آن ها مردند؟ - بله قربان. همه آن ها از کار زیادی مردند. - برای چه این قدر کار کردند؟ - برای اینکه آب بیاورند قربان! - گفتی آب آب برای چه؟ - برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان! - کدام آتش را؟ - آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد. - پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟ - فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان! - گفتی شمع ؟ کدام شمع؟ - شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان! - مادرم هم مرد؟ - بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و  دیگر بلند نشد قربان! - کدام حادثه؟ - حادثه مرگ پدرتان قربان! - پدرم هم مرد؟ - بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت. - کدام خبر را؟ - خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!



:: مرتبط با: داستان كوتاه طنز ,
:: برچسب‌ها: داستان بد را به تدریج بگویید , بد را به تدریج بگویید , داستان كوتاه بد را به تدریج بگویید ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: درس عبرت
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392
ساعت : 11:35 ق.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

گویند: شیر و گرگ و روباهى با هم براى صید به بیابان رفتند و یک الاغ وحشى و یک آهو و یک خرگوش صید نمودند، شیر که شاه درندگان است به گرگ فرمان داد: اینها را تقسیم کن. گرگ گفت: قربان! الاغ وحشى مال شاه (شیر)، آهو مال من، و خرگوش مال روباه. شیر از این تقسیم ناراحت شد و با پنجه دستش بر سر گرگ کوبید، و گرگ نقش بر زمین شد، آنگاه شیر به روباه گفت: تو اینها را تقسیم کن. روباه گفت: قربان! الاغ صبحانه شاه (شیر)، و آهو شام او و خرگوش نهار او. شیر گفت: این قضاوت هوشیارانه را از چه کسى آموخته اى؟! روباه گفت: از آن پنجه اى که بر سر گرگ کوبیده شد!!


:: مرتبط با: داستان كوتاه طنز ,
:: برچسب‌ها: داستان درس عبرت , درس عبرت , داستان كوتاه درس عبرت , شیر و گرگ و روباه ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: آموزش جودو بچه یک دست
نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392
ساعت : 04:30 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودك اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودك قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودك کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به کودك ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

سرانجام مسابقات انجام شد و کودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!! سه ماه بعد کودك توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودك یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقات به پایان رسید ، در راه بازگشت به منزل ، کودك از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: " دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستى نداشتی! یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست ، بلکه استفاده از " بی امکانی " به عنوان نقطه قوت است .


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان آموزش جودو بچه یک دست , آموزش جودو بچه یک دست , داستان جودو بچه یک دست , جودو بچه یک دست ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: درد دل گنجشک با خدایش
نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392
ساعت : 04:33 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

گنجشک با خدا قهر بود...

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد... و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت…های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان درد دل گنجشک با خدایش , درد دل گنجشک با خدایش , گنجشك و خدا ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



آموزش زبان انگلیسی سری 20
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392
ساعت : 12:35 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

How old are you ?

چند  سالته؟

 

How old do you think I am?

اگه گفتی من چند سالمه؟

 

Why didn’t you introduce yourself?

چرا خودت را معرفی نكردی؟

 

I think she is crazy, she is talking to herself.

فكر می كنم دیوانه است داره با خودش حرف می زنه.

ادامه مطلب
:: مرتبط با: آموزش زبان انگلیسی ,
:: برچسب‌ها: انگلیسی , آموزش زبان , آموزش زبان انگلیسی , زبان انگلیسی ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



دانلود تعبیر خواب برای کامپیوتر
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1392
ساعت : 06:43 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
دانلود تعبیر خواب برای کامپیوتر

با دانلود نرم افزار تعبیر خواب برای کامپیوتر (رایگان)، با یک جستجوی ساده و سریع، تعبیر خواب خود را از چندین کتاب تعبیر خواب مشهور مشاهده خواهید کرد. دیگر نیازی به دانلود کتاب تعبیر خواب pdf و... ویا دانلود تعبیر خواب های موبایل، اندروید، جاوا، یوزارسیف! و... ندارید.

با دانلود نرم افزار تعبیر خواب همه را یکجا دارید:

از معبران بزرگ
تعبیر خواب دانیال نبی علیه السلام
تعبیر خواب امام جعفرصادق علیه السلام
تعبیر خواب یوسف نبی علیه السلام
تعبیر خواب اسماعیل بن اشعث
تعبیر خواب خالد اصفهانی
تعبیر خواب محمد بن سیرین
تعبیر خواب ابراهیم کرمانی
تعبیر خواب جابر مغربی
تعبیر خواب عبد الله ابن عباس

و...

شامل موضوعات فراوان:

تعبیر خواب مار، مرده، مو، سگ، شیر، طلا، گربه، آب، مرغ، انگشتر، بوسیدن، دریا، ماه، انگور، برف، گوشت، سوسک، گاو، گوسفند، باران، برنج، زلزله، خرما، ببر، بازی، باغ، جنگ، رودخانه، عقاب، قورباغه، دندان، کفش، ماهی، مدفوع، بچه، موش و... 







:: مرتبط با: دانلود تعبیر خواب جامع ,
:: برچسب‌ها: تعبیر خواب دانیال نبی علیه السلام , تعبیر خواب امام جعفرصادق علیه السلام , تعبیر خواب یوسف نبی علیه السلام , تعبیر خواب اسماعیل بن اشعث , تعبیر خواب خالد اصفهانی , تعبیر خواب ابراهیم کرمانی , تعبیر خواب محمد بن سیرین ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان فوق العاده زیبای :: من عاشقش هستم
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1392
ساعت : 10:34 ق.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

 وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد . به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم . بهم گفت:”متشکرم”. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم .

من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” . روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .

من با کسی قرار نداشتم...



ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان كوتاه عاشقانه ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان كوتاه , داستان آموزنده , داستان عاشقانه , داستان طنز ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: خود ارزیابی
نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان 1392
ساعت : 06:15 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرك پرسید: " خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟ " زن پاسخ داد: " کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد. "  پسرك گفت: " خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد. " زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرك بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: " خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. " مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرك در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: " پسر... ، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاصو خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم. " پسر جوان جواب داد: " نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند. "


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان كوتاه , داستان آموزنده , داستان عاشقانه , داستان طنز ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



داستان :: انعکاس زندگی
نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان 1392
ساعت : 06:03 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

پسر و پدری در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید: آآآییی!! صدایی از دور دست آمد: آآآییی!! پسر با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟ پسرك خشمگین شد و فریاد زد ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو: پسرك با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! پسرك باز بیشتر تعجب کرد و پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هرچیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عیناً به تو جواب می دهد. اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را تو خواهد داد.


:: مرتبط با: داستان كوتاه آموزنده ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان كوتاه , داستان آموزنده , داستان عاشقانه , داستان طنز ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



پیامك عاشقانه سری 12
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان 1392
ساعت : 12:30 ب.ظ
نویسنده : فرشاد
http://mf3blog.mihanblog.com/

چه پرجرات میشود در برابرت:

کسی که میفهمد: ازته دل دوستش داری . . .

*

*

دیوار احساس من را

 همه…

 کوتاه می پندارند ،

 اما چه می دانند ،

 در پس این دیوار کوتاه ،

 زمینش عمق فراوان دارد

*

*

باختی در کار نیست

 برای تو

 قلبم را ریسک می کنم

 یا می برم…

 یا می میرم…

*

*

 عشـــــق یــعنی حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتــــــ

 بدونــــی نمیشـــــه,

 امــا نتـــونی ترکــشی کنـــی . . .

 نه خــــودشو , نه فکـــــرشو . . .

*

*

ادامه مطلب
:: مرتبط با: پیامك عاشقانه ,
:: برچسب‌ها: پیامك عاشقانه , اس ام اس عاشقانه , پیامك , اس ام اس ,
:: لینک های مرتبط: مطالب روز ,
 



 

 


 
 
 
 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ Gettheme-designer-com-copyrightdiv class=